برای اخرین بار
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 11:40
برای اخرین بارخدانگهدار بروعزیزولی خاطراتمونگهدار تموم زندگی من حسرت ودلواپسیه ساده بگم قصه من نمادی ازبی کسیهیکی اومدهزارتارفت یه شادی و هزارتاغم خدای من به کی بگم کی بشه ازدنیابرمهمیشه گریونه چشام همیشه حیرونه نگام بگوچراقصروفاهمیشه ویرونه براممیگن جوونی توهنوزچی میگی ازشادی بگو نمی دونن که بخت من...
روی قبرم
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 11:40
حسرت دیدن دلدارمرااخرکشت..بنویسیدکسی گریه برایم نکند... چون که خوردم زهمه خنجرالوده زپشتبنویسیدکسی گل نگذارداینجا..شمع آریدکه باسوختنش برقبرمخودبسوزم وزدل اشک ببارم اینجا..بنویسیددراین قبرکسی رفته بخوابکه شده آرزوهایش همگی نقش برابدرپی یارروان بودلیکن افسوس یاراوبودخیالی فقط ازجنس سراببنویسیدتوقف نک...
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 19:46
چای داغی که دلم بود به دستت دادم آنقدر سرد شدم ازدهنت افتادم
جزتو
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 23:01
دلم میخوادببینمتبازم بخندی تونگام اخه فقط تومیدونی اززنده بودن چی میخوام دلم بهم میگفت تورو میشه یجوردیگه خواست اخه فقط قلب توکه بامن اینقدسربراست ازتودلگیرم که نیستی کنارم من دارم میمیرم توکجایی من بی قرارم میدونی جزتوکسی روندارم
برای اخرین بار...
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:48
برای اخرین بارخدانگهدار بروعزیزولی خاطراتمونگهدار تموم زندگی من حسرت ودلواپسیه ساده بگم قصه من نمادی ازبی کسیه یکی اومدهزارتارفت یه شادی و هزارتاغم خدای من به کی بگم کی بشه ازدنیابرم همیشه گریونه چشام همیشه حیر
روی قبرم..
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 19:48
روی قبرم بنویسیدبایک خط درشت...حسرت دیدن دلدارمرااخرکشت.. بنویسیدکسی گریه برایم نکند... چون که خوردم زهمه خنجرالوده زپشت بنویسیدکسی گل نگذارداینجا.. شمع آریدکه باسوختنش برقبرم خودبسوزم وزدل اشک ببارم اینجا.. بنویسیددراین قبرکسی رفته بخواب که شده آرزوهایش همگی نقش براب درپی یارروان بودلیکن افسوس یارا
وقتی بیش ازحددوستش داری...
-
تاریخ: 1395/9/16 ساعت: 7:04
وقتی ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺩﻭستــش ﺩﺍﺭﯼ، ﺣﺴﻮﺩ ﻣﯽ ﺷﯽ… ﭼﺸﻢ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﮕﺎﻫﺎﯼ ﺑﻘﯿﻪ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﻧﺪﺍﺭﯼ… ﭼﺸﻢ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﻪ… ﻫﻤﺶ الکی ﺍﺯﺵ ﺩﻟﮕﯿﺮﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﺷﯽ… ﻣﺪﺍﻡ ﻧﮕﺮﺍن و ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﯽ… ﺍﯾﻨﺎ ﻫﻤﺶ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺯﯾﺎﺩﻩ!!!
چه تنهام
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 13:49
خدایا
-
تاریخ: 1395/8/2 ساعت: 13:49
خدایا ، راهی نمی بینم ، آینده پنهان است . . . اما مهم نیست . . . همین کافیست که تو راه را می بینی و من تو را . .
دل درد
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:29
قلبم این روزها سخت درد میکند ای کاش یک لجظه می ایستاد تا بفهمم دردش چیست...
دلتنگی
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:29
گاه دلتنگ میشوم دلتنگتر از تمام دلتنگی ها حسرتها را میشمارم و باختنها را ... و صدای شکستن را... نمیدانم من کدامین امید را نا امید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین "دلتنگم..."
قلم بنویس
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:29
قلم بنویس دردم را ،هوای قلب سردم را بگو با آینه آرام ، دلیل روی زردم را قلم بنویس عشقم را ،چرای سرنوشتم را مشخص کن برای من ، جهنم یا بهشتم را قلم بنویس هجران را ،غم دوری زیاران را زشرح آن جفاکاری ،که زخمی کرده پیمان را قلم بنویس حالم را ،به شبها گریه کارم را نباشد مونسی جز غم ،به اسب عمر سوارم را قل...
مهرانم
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:29
آمدی بغض مرا قسمت باران بکنی بارش ابر مرا سهم بیابان بکنی آمدی تنگ تر از پیش دلم تنگ شود خانه ی دنج مرا کنج خیابان بکنی آمدی تلخ ترین قصه شود قصه ی من غصه را در دل این غم زده مهمان بکنی
السلام علیک یااباعبدالله...
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:29
سلام برتوحسین جان.... خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما / باز نام تو شده زینت هر محفل ما جز غم عشق تو ما را نبود سودایی / عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما . . .
زیرگنبدکبود....
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:29
زیر گنبد کبود... دوتا عاشق بودن... و کلی حسود... تقصیر همون حسودا بود... که حالا شده یکی بود... یکی نبود...
می خواهمت
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:28
ميخواهمت ولي... دوري... خيلي خيلي دور نه دستم به دستانت ميرسد و نه چشمانم به نگاهت...! من بي تو شعر خواهم نوشت تو بي من چه خواهي كرد؟ اصلا يادت هست... كه نيستم...؟!
هرقدر..
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:28
هر قدر هم كه محكم باشي، يك نقطه، يك لبخند، يك نگاه، يك عطر اشنا، يك صدا، يك ياد، از درون داغونت ميكند، هر قدر هم كه محكم باشي ...
دل شکسته
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 23:28
براي من از دل شكسته نگو كه دلي دارم شكسته تر از سكوت شكسته از درد شكسته از زخم شكسته از عشق شكسته از گناه شكسته از تنهايي برخواهم داشت اين تكه هاي تنهايي را و لباسي خواهم دوخت سپيد از اين همه سياهي براي خودم توشه اي خواهم ساخت پر از محنت و رنج شايد خدا مرا بخشيد... شايد...
اهای خاله باتوام..واهای کسایی که دلموشکوندین
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 6:39
به چه می خندی تو؟ به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟ به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟ یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت وخاکستر کرد؟ به دل ساده ی من می خندی... خنده دار است بخند... ...................................................................................... دلم رو شکستی میتوانم دلت رو ب...
خداوندا
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 6:38
نه آنقدر پاکم که مرا کمک کنی و نه آنقدر بدم که رهایم کنی … میان این دو گم شده ام هم خودم و هم تو را آزار می دهم … هر چه تلاش کردم نتوانستم آنی شوم که تو می خواهی و هرگز دوست ندارم آنی شوم که تو رهایم کنی … خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن ...